سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

287

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

چه چيزى ترا از أمير مؤمنان غافل كرده است . زاذان گفته كه قنبر ظرف شكسته اى كه در داخل آن طلا ونقره بود آورد وبه أمير مؤمنان گفت : چيزى برايت نمىآيد مگر اينكه آن را بين مردم تقسيم مىكنى ، اينها را براي شما مخفى كرده بودم ، حضرت شمشيرش را كشيد وگفت : واي بر تو مىخواستى به خانه‌ام آتش وارد كنى ؟ وسپس آن شمشير را به آن ظرف زد ، از داخلش درهم ودينار پراكنده شد جمع كردند سى وچند قطعه بود ، حضرت فرمود : كارشناسان را بياوريد وقتي آمدند به ايشان گفت : اينها را طبق سهام تقسيم كنيد . ومىگفت : اين چيدهء من است وبرگزيده جانى به محشر دست خود گزيده در جمل أنساب الأشراف آورده كه كنيزى يكى از شبها ، قطيفه اى به حضرت داد . حضرت گرم كردن آن را كه ديد فرمود : اين چيست ؟ عرض كرد : اين از قطيفه‌هاى وقفى است حضرت فرمود : بقيه شب را براي من سرد كنيد [ واز آن قطيفه استفاده نفرمود ] عقيل آمد وبه امام حسن عرض كرد : به عمويت لباسى بده ، حضرت پيراهنى از پيراهنها وعبايى از عبادهاى خود را به أو داد موقعى كه شام آوردند وفهميد نان ونمك تنها است ، عقيل گفت : چيزى غير از اينها نيست ؟ فرمود : آيا اين از نعمت خدا نيست سپاس فراوان از آن اوست ، گفت : چيزى به من بده كه دين خودم را ادا كنم ، زود ، رآهم بينداز كه از پيش شما بروم ، حضرت فرمود : اى أبا يزيد چقدر بدهكار هستى ؟ جواب داد صد هزار درهم ، فرمود : نه ، به خدا قسم ، من اين مقدار را ندارم ونزدم موجود نيست ولى صبر كن تا عطاى من در آيد وآن را با تو قسمت كنم واگر ناگزير از دادن چيزى به خانواده نبودم همه آن را به تو مىدادم ، عقيل گفت : بيت المال در دست تست وبه من مىگويى تا وقت عطا صبر كنم عطاى تو چه مقدار است ؟ فكر نمىكنم چيز قابلى باشد حتى اگر همه اش را به من بدهى . حضرت فرمود : من وتو در عطا ، به منزلهء يكى از مسلمانان هستيم اين حرفها را در بالاى قصر با هم مىزدند وبه صندوقهاى بازاريان نگاه مىكردند علي عليه السّلام به أو گفت : اگر اى أبا يزيد حرفم را قبول نمىكنى پايين برو قفلهاى بعضي از اين صندوقها را بشكن وآنچه در آن است بردار . پرسيد در اين صندوقها چيست ؟ فرمود : أموال بازرگانان در آن است ، عقيل گفت : آيا به من دستور مىدهى كه صندوقهاى آنان را كه به اميد خدا رها كرده‌اند وأموال خود را در آن نهاده‌اند بشكنم ؟ أمير مؤمنان فرمود : آيا به من دستور مىدهى كه خزانه مسلمانان را باز كنم ومال ايشان را به تو بدهم كه به خدا توكل كرده‌اند وبر آن قفل زده‌اند ؟ واگر خواستى شمشيرت را بردار من هم شمشيرم را بردارم وبه حيره برويم .